متأییلغتنامه دهخدامتأیی . [ م ُ ت َ ءَی ْ یی ](ع ص ) قصد نماینده ٔ شخص و آیت کسی را. (آنندراج ). آن که قصد کند شخص کسی را. (ناظم الاطباء). || توقف نماینده و درنگ کننده در جائی .
مرأیلغتنامه دهخدامرأی . [ م َ آ] (ع اِ) روی . (مهذب الاسماء). دیدار. (منتهی الارب ). منظر. (اقرب الموارد). آنجا که چشم بر او افتد از روی . نظرگاه . چشم انداز. (یادداشت مؤلف ).
سبکدللغتنامه دهخداسبکدل . [ س َ ب ُ دِ ] (ص مرکب ) کنایه از ظریف . (آنندراج ) : امروزمرایی شد و گشته ست سبکدل سالار سبکدل نشود میر مرایی . منوچهری .ای شاعر سبکدل با من چو اوفتادت
گمراه گردیدنلغتنامه دهخداگمراه گردیدن . [ گ ُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب )بیره شدن . روگردان شدن . (ناظم الاطباء) : به دشتی که گمراه گردی مپوی . اسدی .گمراه گردم از خود تا تو رهم نمایی از من
ریاکارلغتنامه دهخداریاکار. (ص مرکب )مُرائی . (منتهی الارب ). مکار و کسی که در کارها مکر و غدر و نفاق می کند. مزور. (ناظم الاطباء). مکار. دورو. منافق . مرایی . (آنندراج ). شخصی است
جان بوزلغتنامه دهخداجان بوز. [ جام ْ ] (اِ مرکب ) در دو مورد فخرالدین گرگانی این کلمه را بکار برده و در هیچیک از فرهنگهای موجود معنایی که مناسب باشددیده نشد و معنی دقیق آن معلوم نگ
شایستنلغتنامه دهخداشایستن . [ ی ِ ت َ ] (مص ) لایق و درخور بودن . (بهار عجم ). سزاوار بودن . لایق و متناسب بودن . لیاقت داشتن . ارزیدن . (ناظم الاطباء). روا بودن . مشتقات این مصدر