مرایالغتنامه دهخدامرایا. [ م َ ] (ع اِ) رگها که از شیر پر شود و ریزد. (از منتهی الارب ). عروقی که ممتلی از شیر گردد و از آنها شیر بیرون تراود. (از بحر الجواهر). || ج ِ مرآت و مرآ
مرایاءةلغتنامه دهخدامرایاءة.[ م ُ ی َ ءَ ] (ع مص ) پرهیز کردن و نگاه داشتن . (از منتهی الارب ): رایاه مرایاءة؛ اتقاه . (اقرب الموارد).
ماریانلغتنامه دهخداماریان . (اِخ ) دهی از دهستان درزآب است که در بخش حومه ٔ وارداک شهرستان مشهد واقع است و 499 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
ماریانلغتنامه دهخداماریان . [ مارْیان ن ] (اِخ ) جزایر... مجمعالجزایر آتشفشانی است که در اقیانوس آرام و در مشرق فیلیپین واقع است و از سال 1947م . تحت اداره ٔ ممالک متحده ٔ امریکای
مرایاءةلغتنامه دهخدامرایاءة.[ م ُ ی َ ءَ ] (ع مص ) پرهیز کردن و نگاه داشتن . (از منتهی الارب ): رایاه مرایاءة؛ اتقاه . (اقرب الموارد).
اصحاب مناظرلغتنامه دهخدااصحاب مناظر. [ اَ ب ِ م َ ظِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اصحاب المناظر. گروهی از دانشمندان علوم ریاضی بویژه آنانکه در مبحث مناظر و مرایا دست دارند. رجوع به مناظر
گاوسلغتنامه دهخداگاوس . (اِخ ) شارل فردریک . ریاضی دان و منجم آلمانی متولد در برونسویک (1777 - 1855 م .) که بسبب تحقیقات فراوان درباره ٔ مقناطیس و علم مناظر و مرایا مشهور گردیده
مرآةلغتنامه دهخدامرآة. [ م ِرْ ] (ع اِ) (از «رأی ») آینه . آئینه .(زمخشری ) (دستور الاخوان ) (غیاث اللغات ). آنچه که درآن خود را بینی . ج ، مراء و مرایا. (از متن اللغة) (از اقر
مرائیلغتنامه دهخدامرائی . [ م َ ](ع اِ) ج ِ مرآة. (ناظم الاطباء). ج ِ مرآة و مراء و مرایا. (متن اللغة) (اقرب الموارد). رجوع به مرآة شود.