مراکزلغتنامه دهخدامراکز. [ م َ ک ِ ] (ع اِ) ج ِ مَرْکَز. رجوع به مَرکَز شود.- مراکز بحران ؛ در نجوم ، عبارت است از رسیدن قمر به درجات معینه از فلک البروج . و آن را تأسیسات قمر
مراکضلغتنامه دهخدامراکض . [ م َ ک ِ ] (ع اِ) مراکض الحوض ؛ اطراف حوض . (از منتهی الارب ). جوانب حوض . (از متن اللغة).
مرکزفرهنگ مترادف و متضاد۱. بین، میان، میانه، وسط ۲. پایگاه، جایگاه، قرارگاه، محفل ۳. محور ۴. کانون ۵. قلب
entrapsدیکشنری انگلیسی به فارسیمراکز درمانی، تله انداختن، بدام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، گول زدن، اغفال کردن
آرامگان جَدییcalms of capricornواژههای مصوب فرهنگستانمراکز کمربندهای پرفشار جنبِحارّهای بر روی اقیانوسها در نیمکرۀ جنوبی که بادهای متغیر و ضعیف و آرامهها در آنها میوزند
آرامگان سرطانیcalms of cancerواژههای مصوب فرهنگستانمراکز کمربندهای پرفشار جنبِحارّهای بر روی اقیانوسها در نیمکرۀ شمالی که بادهای متغیر و ضعیف و آرامهها در آنها میوزند