المراویدلغتنامه دهخداالمراوید. [ اَ م ُ ] (اِخ ) مأخوذ از «المرابطون » عربی ، در تداول خاورشناسان نام سلاله ای است که درصحرا پادشاهی کردند. رجوع به لاروس بزرگ و اعلام المنجد ذیل مر
مأوی گرفتنلغتنامه دهخدامأوی گرفتن . [ م َءْ وا / وی گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) جای گرفتن . اقامت کردن . مسکن گزیدن : ز بس گل که در باغ مأوی گرفت چمن رنگ ارتنگ مانی گرفت . رابعه بنت کعب
مأویلغتنامه دهخدامأوی . [ م َءْ وا ] (اِخ ) دهی از دهستان افشار است که در بخش اسدآباد شهرستان همدان واقع است و 151 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
المراویدلغتنامه دهخداالمراوید. [ اَ م ُ ] (اِخ ) مأخوذ از «المرابطون » عربی ، در تداول خاورشناسان نام سلاله ای است که درصحرا پادشاهی کردند. رجوع به لاروس بزرگ و اعلام المنجد ذیل مر
پروسنیتزلغتنامه دهخداپروسنیتز. [ پْرُس ْ / پ ِ رُس ْ ] (اِخ ) شهری در مراوی چکوسلواکی در ساحل راست او لکلوک (حوضه ٔ دانوب ) مردم آن در حدود 21 هزار تن است کارخانه های پارچه و کفش دا
زنائیملغتنامه دهخدازنائیم . [ زْنا / زِ ] (اِخ ) «زنوئیمو» . شهری است در چکسلواکی (مراوی ) که 26000 تن سکنه و کارخانه های تهیه ٔ مواد غذائی و قند و آبجو دارد. و مارمون در سال 1809