مراوقلغتنامه دهخدامراوق . [ م ُ وِ ] (ع ص ) هم رواق . گویند: هو مراوقی ؛ یعنی رواق او مقابل رواق من است . (منتهی الارب ). نعت است از مراوقة. رجوع به مراوقة شود.
مراوغلغتنامه دهخدامراوغ . [ م ُ وِ ] (ع ص ) فریبنده . حیله باز. مکار. (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از مراوغة. رجوع به مراوغة شود.
مراوقةلغتنامه دهخدامراوقة. [ م ُ وَ ق َ ] (ع مص ) متقابل بودن رواق کسی با دیگری . فهو رواقه و مراوقه . (از متن اللغة). رواق یکی در کنار و حیال رواق دیگری بودن . (از اقرب الموارد).
مأروقلغتنامه دهخدامأروق . [ م َءْ ] (ع ص ) زرع مأروق ؛ کشت آفت زرده رسیده . میروق . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). کشت زنگ زده .کشت سیک زده . کشت ی
مأوقلغتنامه دهخدامأوق . [ م ُ ءَوْ وِ ] (ع ص ) کسی که در طعام خود تأخیر نماید. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از محیط المحیط) (از ذیل اقرب الموارد).
متأوقلغتنامه دهخدامتأوق . [ م ُ ت َ ءَوْ وِ ] (ع ص )بازایستنده از کاری . (آنندراج ). بیزار و متنفر. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به تأوق شود.
مراوقةلغتنامه دهخدامراوقة. [ م ُ وَ ق َ ] (ع مص ) متقابل بودن رواق کسی با دیگری . فهو رواقه و مراوقه . (از متن اللغة). رواق یکی در کنار و حیال رواق دیگری بودن . (از اقرب الموارد).