مراقبهلغتنامه دهخدامراقبه . [ م ُ ق َ / ق ِ ب َ / ب ِ ] (ع مص ، اِمص ) مراقبة. رجوع به مراقبة و مراقبت شود. || ترسیدن و گردن فروانداختن . (غیاث اللغات ). رجوع به مراقبة و مراقبت ش
مراقبهفرهنگ انتشارات معین(مُ قِ بِ یا قَ بَ) [ ع . مراقبة ] (مص م .) 1 - مواظبت کردن . 2 - نگاهبانی کردن .
مراقبهmeditationواژههای مصوب فرهنگستانحالتی که در آن فرد با نادیده گرفتن محرکهای محیطی، خودآگاهانه ذهن را متمرکز میکند و از تنشها و فشارهای روحی رها میشود متـ . خودآرامی 1
مراقبةدیکشنری عربی به فارسیجلوگيري کردن از , ممانعت کردن , سرزنش کردن , رسيدگي کردن , مقابله کردن , تطبيق کردن , نشان گذاردن , چک بانک , مراقب , ديده بان , ديدگاه , چشم انداز , دورنما , د
مراقبةلغتنامه دهخدامراقبة. [ م ُ ق َ ب َ ] (ع مص ) نگاهبانی کردن . (منتهی الارب ). حراست کردن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). نگاه داشتن چیزی را. (از غیاث اللغات ). یکدیگر را
مراقبدیکشنری عربی به فارسینگهدار , نگهبان , حافظ , اگاهي دهنده , انگيزنده , گوشيار , به علا ءم رمزي مخابراتي گوش دادن , مبصر , مشاهده کننده , مراقب , پيرو رسوم خاص , سرپرست , ولي , رءيس