۱. مراقبتکننده؛ نگهبان.
۲. (تصوف) سالکی که در حال مراقبت است.
۱. پاسدار، حارس، دیدهبان، دیدهور، گماشته، محافظ، مستحفظ، مهیمن، نگاهبان، نگاهدار، نگهبان
۲. آگاه، گوشبزنگ، مترصد، متوجه، ملتفت، منتظر، مواظب، ناظر
۳. رقیب
attentive, chary, jealous, minder, observant, observer, sedulous, tender, vigilant, watchful