مراشاةلغتنامه دهخدامراشاة. [ م ُ ] (ع مص ) رشوه دادن کسی را. (منتهی الارب ). مصانعة. (اقرب الموارد) (متن اللغة). ملاینه . (متن اللغة). || یاری بخشیدن و هم پشت گردیدن . (منتهی الار
ماشاهلغتنامه دهخداماشاه . (اِ) نوعی پارچه : گرچه ماشاه و سقرلاط بهم مشتبهندهریکی را به حد خویش شناسد ابصار. نظام قاری (دیوان ص 13).و رجوع به ماشاد و ماشا شود.
محاشاةلغتنامه دهخدامحاشاة. [ م ُ ] (ع مص ) استثناء کردن . (تاج المصادر زوزنی ). استثناء کردن کسی را از جماعتی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
مخاشاةلغتنامه دهخدامخاشاة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «خ ش ی ») نبرد کردن با کسی به ترسیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کسی نبرد کردن . (از تاج المصادر بیهقی ). یقال
مراباةلغتنامه دهخدامراباة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ر ب و») مدارا کردن با کسی . (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || پول به ربا دادن . (از اقرب الموارد).
رشاءلغتنامه دهخدارشاء. [ رِ ] (ع مص ) مصدر به معنی مراشاة. (از ناظم الاطباء). رشوه دادن . مقابل ارتشاء. (یادداشت مؤلف ). رجوع به مراشاة شود.
راز داشتنلغتنامه دهخداراز داشتن . [ ت َ] (مص مرکب ) داشتن سرّ. دارا بودن راز : هر دشمنی که کین تو بر سینه راز داشت شد بر زبان خنجر تو رازش آشکار. سوزنی .هر دانه ای که در صدف سینه راز
ماشاهلغتنامه دهخداماشاه . (اِ) نوعی پارچه : گرچه ماشاه و سقرلاط بهم مشتبهندهریکی را به حد خویش شناسد ابصار. نظام قاری (دیوان ص 13).و رجوع به ماشاد و ماشا شود.
محاشاةلغتنامه دهخدامحاشاة. [ م ُ ] (ع مص ) استثناء کردن . (تاج المصادر زوزنی ). استثناء کردن کسی را از جماعتی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء).
مخاشاةلغتنامه دهخدامخاشاة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «خ ش ی ») نبرد کردن با کسی به ترسیدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). با کسی نبرد کردن . (از تاج المصادر بیهقی ). یقال