مراراًلغتنامه دهخدامراراً. [ م ِ رَن ْ ] (ع ق ) بارها. به کرات عدیده . چندین بار. (یادداشت مؤلف ). بارها. کراراً. مکرراً. (ناظم الاطباء). رجوع به مرار و مرة شود.
مرارالصحراءلغتنامه دهخدامرارالصحراء. [ م َ رُص ْ ص َ ] (ع اِ مرکب ) حنظل است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
اشیاف مراراتلغتنامه دهخدااشیاف مرارات . [ اَش ْ ف ِ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به اشیاف ملوکی و تحفه ٔ حکیم مؤمن چ تهران ص 304 (ذیل شیاف ) شود.
مرارالصحراءلغتنامه دهخدامرارالصحراء. [ م َ رُص ْ ص َ ] (ع اِ مرکب ) حنظل است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
اشیاف مراراتلغتنامه دهخدااشیاف مرارات . [ اَش ْ ف ِ م َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رجوع به اشیاف ملوکی و تحفه ٔ حکیم مؤمن چ تهران ص 304 (ذیل شیاف ) شود.
معدیکربلغتنامه دهخدامعدیکرب . [ م َ ک َ رِ ] (اِخ )ابن الحارث بن عمروبن حجر آکل المرارالکندی ملقب به غلفاء (متوفی در حدود 60 قبل از هجرت ) از قبیله ٔ قحطان و پادشاه یمنی در عهد جاه