مراجعلغتنامه دهخدامراجع. [ م ُ ج ِ ] (ع ص ) زن که به موت شوی به خانه ٔ پدر و مادر خود بازگردد. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). در اقرب الموارد بدین معنی «راجع» و در متن اللغة ر
مراجعفرهنگ انتشارات معین(مُ جِ) [ ع . ] (اِفا.) در تداول فارسی به معنای مراجعه کننده ، رجوع کننده . ج . مراجعین .
مُراجعگیریclient engagementواژههای مصوب فرهنگستانبه کار بردن شیوههایی مانند مصاحبۀ انگیزشی در اولین جلسۀ درمانی برای ترغیب مُراجع به ادامۀ درمان
attendدیکشنری انگلیسی به فارسیمراجعه كردن، حضور داشتن، رسیدگی کردن، توجه کردن، مواظبت کردن، گوش کردن، در ملازمت کسی بودن، همراه بودن، در پی چیزی بودن، از دنبال امدن، انتظار کشیدن، انتظار داش