مراتعلغتنامه دهخدامراتع. [ م َ ت ِ ] (ع اِ) ج ِ مَرْتَع، به معنی چراگاه .رجوع به مَرتَع شود : اشتراک در مراتع نعم و اتحاد میان صنایع و خدم محقق شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 238). ن
مراتبفرهنگ مترادف و متضاد۱. درجات، پایهها، درجهها، مراحل، منازل ۲. ارزشها، رتبهها، قدرها ۳. امر، قضیه، موضوع، مطلب ۴. بارها، دفعات
pasturesدیکشنری انگلیسی به فارسیمراتع، علفزار، چرا گاه، گیاه و علق قصیل، چریدن، چراندن، چرانیدن، چریدن در، تغذیه کردن