مرائرلغتنامه دهخدامرائر. [ م َ ءِ ] (ع اِ) مرایر. ج ِ مریرة،به معنی ریسمان تابیده و حبل مفتول است . (از متن اللغة). رجوع به مریرة و مریر شود. || ج ِ مُرَّة به معنی تلخی است . (از
مراراًلغتنامه دهخدامراراً. [ م ِ رَن ْ ] (ع ق ) بارها. به کرات عدیده . چندین بار. (یادداشت مؤلف ). بارها. کراراً. مکرراً. (ناظم الاطباء). رجوع به مرار و مرة شود.
مرایرلغتنامه دهخدامرایر. [ م َ ی ِ ] (ع اِ) مرائر. رجوع به مرائر شود. || طناب های تافته و ریسمان های محکم . رجوع به مرائر و مریرة و مریر شود : روی رزمه و طراز حله و عمده ٔ حمله ب
ذوالأثللغتنامه دهخداذوالأثل . [ ذُل ْ اَ ] (اِخ ) نام موضعی است . شاعر گوید:فأن ترجع الأیّام بینی و بینکم بذی الأثل صیفاً مثل صیفی و مربعی اشدّ بأعناق النوی بعد هذه مرائر ان ج
مرةلغتنامه دهخدامرة. [ م ُرْ رَ ] (ع ص ، اِ) مؤنث مر، به معنی تلخ ، در مقابل حلو. ج ، مرائر، برخلاف قیاس . (از اقرب الموارد). || بودن شخص بخیل نسبت به مال خود تا وقتی زنده باش
مرارةلغتنامه دهخدامرارة. [ م َ رَ ] (ع مص ) تلخ شدن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص 87) (دستورالاخوان ) (زوزنی ). تلخ گردیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِمص ) تلخی . (آنن
مریرلغتنامه دهخدامریر. [ م َ ] (ع ص ) تلخ . ج ، مِرار. (ناظم الاطباء). || مرد توانا و بازهره . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || محکم و استوار: أمر مریر. (از اقرب الموارد).