مرعبلغتنامه دهخدامرعب . [ م ُ رَع ْ ع َ ] (ع ص ) نعت مفعولی از ترعیب . رجوع به ترعیب شود. مقطع و بریده بریده . (از اقرب الموارد). || کوهان بریده . (منتهی الارب ).
مرعبلغتنامه دهخدامرعب . [ م ُ رَع ْ ع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر ترعیب . رجوع به ترعیب شود. || ترساننده . مخوف . آنکه کسی را بترساند. (از اقرب الموارد).
مرعبلغتنامه دهخدامرعب . [ م ُ ع ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ارعاب به معنی ترسانیدن . ترساننده . مخوف . بیم کننده . مفزع .
مرأبلغتنامه دهخدامرأب . [ م ِ ءَ ] (ع ص ) کسی که چیز شکسته را اصلاح می کند و شکسته بندی می نماید. (ناظم الاطباء).
مرابحهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهرهکاری، تنزیل، ربا، ربح، سودخوری، مرابحت، نزول ۲. ربح گرفتن، سود دادن، نزول دادن ≠ قرضالحسنه
مراباةلغتنامه دهخدامراباة. [ م ُ ] (ع مص ) (از «ر ب و») مدارا کردن با کسی . (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || پول به ربا دادن . (از اقرب الموارد).
مرآبادلغتنامه دهخدامرآباد. [ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بشاریات بخش آبیک شهرستان قزوین . در 36هزارگزی شرق آبیک در جلگه ٔ معتدل هوائی واقع و دارای 200 تن سکنه است . آب آن از دو رشت
مرأبلغتنامه دهخدامرأب . [ م ِ ءَ ] (ع ص ) کسی که چیز شکسته را اصلاح می کند و شکسته بندی می نماید. (ناظم الاطباء).