مذیلغتنامه دهخدامذی . [ م َ ذا ] (ع اِ) آبی که از دهانه ٔ حوض و کاریز بدر رود. (ناظم الاطباء). رجوع به مَذْی ْ و مَذی ّ شود.
مذیلغتنامه دهخدامذی . [ م َ ذی ی ] (ع اِ) آبی که از مرد وقت ملاعبت برآید. مَذْی ْ. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). رجوع به مَذْی ْ شود. || مسیل آب از حوض . (از متن اللغة).
مذیلغتنامه دهخدامذی . [ م َذْی ْ ] (ع اِ)رطوبت است که در غلبه ٔ شهوت ظاهر می شود. (غیاث اللغات ). آب نشاط. (زمخشری ) (مهذب الاسماء) (دستورالاخوان ). آب مرد که وقت ملاعبت برآید.
مذیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مایعی که هنگام تحریک از مجرای تناسلی مرد بیرون میآید و موجب غسل نیست.۲. [قدیمی] آبی که از دهانة حوض یا کاریز جاری شود.
مزیلغتنامه دهخدامزی . [ م َ زی ی ] (ع ص ) مرد خوش طبع زیرک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ظریف . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || دارای مزیت . ممتاز. صاحب مزیت .
مزیلغتنامه دهخدامزی . [ م َزْی ْ ] (ع مص ) بزرگ منشی و تکبر کردن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). مخفف مزیة. زیادت و افزونی . (آنندراج ) (غیاث ).
مزیلغتنامه دهخدامزی . [ م ِ ] (اِخ ) محمدبن احمدبن عبدالرحیم ، از منجمین و دانشمندان بزرگ . متولد به سال 690 هَ . ق . متوفی به سال 750 هَ . ق . از تألیفاتش : کتاب کشف الریب فی
مذیاعلغتنامه دهخدامذیاع . [ م ِذْ ] (ع ص ) آنکه راز نتواند نگاهداشت . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از متن اللغة). دهن لغ که سرنگهدار نیست . (یادداشت مؤلف ). که کتمان سِر نکن
مذیبلغتنامه دهخدامذیب . [ م ُ ](ع ص ) گدازنده . (ناظم الاطباء). آب کننده . نعت فاعلی است از اذابة. (یادداشت مؤلف ). رجوع به اذابة شود.
مذیخلغتنامه دهخدامذیخ . [ م ُ ذَی ْ ی ِ ] (ع ص ) رام گرداننده . (آنندراج ). نعت فاعلی است از تذییخ به معنی رام گردانیدن . رجوع به تذییخ شود. || نخلی که قبول نکند گشن را. (آنندرا
مذیخةلغتنامه دهخدامذیخة. [ م َ خ َ / م َذْ ی َ خ َ ] (ع اِ) گرگان . (منتهی الارب ). ذئاب . (متن اللغة) (از اقرب الموارد). واحد آن ذیخ است . (از اقرب الموارد).
مذیةلغتنامه دهخدامذیة. [ م َ ی َ / م َ ذی ی َ ] (ع اِ) مرآت . آئینه . (از اقرب الموارد). آئینه ٔ صیقلی یافته . (از متن اللغة). گویند: نظر فی المذیة؛ ای المرآة. (از اقرب الموارد)
مذیاعلغتنامه دهخدامذیاع . [ م ِذْ ] (ع ص ) آنکه راز نتواند نگاهداشت . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از متن اللغة). دهن لغ که سرنگهدار نیست . (یادداشت مؤلف ). که کتمان سِر نکن
مذیبلغتنامه دهخدامذیب . [ م ُ ](ع ص ) گدازنده . (ناظم الاطباء). آب کننده . نعت فاعلی است از اذابة. (یادداشت مؤلف ). رجوع به اذابة شود.
مذیخلغتنامه دهخدامذیخ . [ م ُ ذَی ْ ی ِ ] (ع ص ) رام گرداننده . (آنندراج ). نعت فاعلی است از تذییخ به معنی رام گردانیدن . رجوع به تذییخ شود. || نخلی که قبول نکند گشن را. (آنندرا