مذکورفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ذکرشده؛ یادشده.۲. [قدیمی] مشهور؛ زبانزد؛ معروف.۳. (اسم، صفت) [قدیمی، مجاز] معشوق.
مذکورلغتنامه دهخدامذکور. [ م َ ] (ع ص ) ذکرشده . بیان شده . گفته شده . یادکرده شده . مزبور. نام برده . موصوف : از بد و نیک وز خطا و صواب چیست اندر کتاب نامذکور. ناصرخسرو.باد عیشت
مذکورهلغتنامه دهخدامذکوره . [ م َرِ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان ساری است که در شمال غربی ساری ، در دشت معتدل هوای مرطوبی واقع است و 1800 تن سکنه دارد. آبش از چ