مذهبةلغتنامه دهخدامذهبة. [ م ُ هَِ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مذهب . رجوع به مُذهِب نعت فاعلی از اذهاب شود.
مذهبةلغتنامه دهخدامذهبة. [ م َ هََ ب َ ] (ع اِمص ) دورکردگی . راندگی . (ناظم الاطباء). رجوع به مَذهَب شود.
مذهبةلغتنامه دهخدامذهبة. [ م ُ هََ ب َ ] (ع ص ) تأنیث مُذهَب است ، به معنی ماده اسبی که بیشتر به زردی زند تا سرخی . (از متن اللغة). رجوع به مذهب شود.
مذأبةلغتنامه دهخدامذأبة.[ م َ ءَ ب َ ] (ع ص ) ارض مذأبة؛ زمین گرگ ناک . (آنندراج ) (منتهی الارب ). زمینی بسیارگرگ . (مهذب الاسماء).
مذهبلغتنامه دهخدامذهب . [ م ُ ذَهَْ هََ ] (ع ص ) زراندودکرده شده . (غیاث اللغات ). مطلی . زرداندود. زرین . به زرکرده . مزوق .مزخرف . ذهیب . زرنگار. (یادداشت مؤلف ) : سپید است د
مذهبلغتنامه دهخدامذهب . [ م ُ ذَهَْ هَِ ] (ع ص ) زراندودکننده . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). که به طلا انداید چیزی را. که طلاکاری و تذهیب کند. || که حواشی و سرفصل های کتب را ب
مذهبلغتنامه دهخدامذهب . [ م ُ هََ ] (اِخ ) کعبه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اسم است کعبه را. (از متن اللغة). || وسواس . وسوسه . (یادداشت مرحوم دهخدا از معجم الادباء). گویند:
مذهبلغتنامه دهخدامذهب . [ م ُ هَِ ] (ع ص ) برنده . دورگرداننده . (ناظم الاطباء). زائل کننده . نعت فاعلی است از اذهاب ، به معنی ازالة. رجوع به اذهاب شود. || زراندودکننده . (ناظم
سرفسارلغتنامه دهخداسرفسار. [ س َ ف َ ] (اِ مرکب ) سرافسار : فأمر باحضار الفی دینار و ثوب اطلس و عمامة مذهبة و حصان بطوق ذهب و سرفسار ذهب . (معجم الادباء چ مارگلیوث ج 4 ص 68). رجو
عمرلغتنامه دهخداعمر. [ ع ُ م َ ] (اِخ ) ابن عباد. حسن بن موسی النوبختی را کتابی است به نام «کتاب الاحتجاج لعمربن عباد و نصرة مذهبه ». (از الفهرست ابن الندیم ).
عبسیلغتنامه دهخداعبسی . [ ع َ سی ی ] (اِخ ) عنترةبن شدادبن عمروبن قرار یا غترةبن عمروبن شدادبن عمروبن معاویةبن قرار نجدی عبسی . از مردم نجد و از قبیله ٔ بنی عبس است . از جهت شکا
ذهبلغتنامه دهخداذهب . [ ذَ هََ ] (ع اِ) زر. طلا عقیان . ذَهبة. تبر. عسجد. سام . عین . نضر. ج ، اَذهاب ، ذُهوب . ذُهبان ، ذِهبان . یکی از اجساد کیمیاگران و ارباب صناعت کیمیا از