مذریلغتنامه دهخدامذری ٔ. [ م ُ رِءْ ] (ع ص ) ناقه ٔ شیر در پستان فرودآورده . (منتهی الارب ): اذرأت الناقة؛ انزلت اللبن من الضرع ، فهی مذری ٔ. (متن اللغة).
مذریلغتنامه دهخدامذری . [ م ِ را ] (ع اِ) انگشته . پنج انگشت . افزاری باشد که برزگران دانه وکاه را بدان به باد بردهند تا از هم جدا شود. (لغت نامه ٔ اسدی ، از یادداشت مؤلف ). سک
مذریلغتنامه دهخدامذری . [م ُ ذَرْ ری ] (ع ص ) پراکنده کننده و افشاننده . (ناظم الاطباء). || بادزننده . (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از تذریة به معنی بر باد دادن خرمن کوبیده برا
مضریلغتنامه دهخدامضری . [م ُ / م ُ ض َرْ ری ] (ع ص ) حریص کننده و برآغالاننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه برمی آغالاند سگ را و تحریض بر شکار می کند. (
انگشتهلغتنامه دهخداانگشته . [ اَ گ ُ ت َ / ت ِ ] (اِ) انگشته و مذری و پنج انگشت ، افزاری که برزگران دانه و کاه را بدان بباد بر دهند تا از هم جدا شود. (لغت فرس اسدی چ دبیرسیاقی ص 7
مذرةلغتنامه دهخدامذرة. [ م ِ ذَرْ رَ ] (ع اِ) آلتی است ک بدان دانه را از کاه جدا کنند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سکو. (یادداشت مؤلف ). رجوع به مذری شود. || آلتی است که بدا
سکولغتنامه دهخداسکو. [ س ِ ] (اِ) چیزی باشدچهارشاخه و پنج شاخه به اندام کف دست و دسته هم داردکه دهقانان غله کوفته شده را بآن بباد دهند تا دانه از کاه جدا شود و آن را در خراسان
مذراةلغتنامه دهخدامذراة. [م ِ ] (ع اِ) افشون . (مهذب الاسماء). افزاری چوبین دندانه دار که بدان غله ٔ کوبیده بر باد دهند. (از ناظم الاطباء). چوبی که یک طرف شبیه پنجه ٔ دست است و ب