مذبللغتنامه دهخدامذبل . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) پژمراننده . لاغرکننده .(آنندراج ). سست و ضعیف کننده . درهم شکننده . (ناظم الاطباء). نعت فاعلی است از اذبال . رجوع به اذبال شود.
مذبلةلغتنامه دهخدامذبلة. [ م ُ ب ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث مذبل . رجوع به مذبل شود. || ریح مذبله ؛ باد گرم که نبات را پژمرده گرداند. (منتهی الارب ).
مذبلةلغتنامه دهخدامذبلة. [ م ُ ب ِ ل َ ] (ع ص ) تأنیث مذبل . رجوع به مذبل شود. || ریح مذبله ؛ باد گرم که نبات را پژمرده گرداند. (منتهی الارب ).
باد گرملغتنامه دهخداباد گرم . [ دِ گ َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) بادی مانند سموم که بعض میوه ها را تباه کند: خیارها را باد گرم زد. بادی حار که صیفی را تباه کند. هوف [ هََ/ هو ] . س