مذاکرهلغتنامه دهخدامذاکره . [ م ُ ک َ رَ ] (از ع اِمص ) مکالمه . گفتگو : در میان مذاکره وی را گفتم هر چند تو در روزگار سلطانان گذشته نبودی که شعر تو دیدندی . (تاریخ بیهقی ص 275).
مذاکرةلغتنامه دهخدامذاکرة. [ م ُ ک َ رَ ] (ع مص ) گفتگو و مکالمه کردن با کسی . (از اقرب الموارد). || یکدیگر را یاد کردن . (تاریخ بیهقی ). با کسی چیزی یاد کردن . (تاج المصادر بیهقی
ترامنلغتنامه دهخداترامن . [ ت ِ م ِ ] (اِخ ) یکی از افراد سیاسی و مشهور آتن در قرن پنجم ق .م . است و در محاصره ٔ آتن بوسیله ٔ اسپارتها وی مأمور مذاکره ٔ صلح شد و سپس در واژگون س
ارتشتارلغتنامه دهخداارتشتار.[ اَ ت ِ ] (ص ، اِ) این کلمه در پهلوی اَرتَیشتر بمعنی سپاهی و لشکری است و آن از کلمه ٔ اوستائی رَثَه اِشتَرَه بمعنی رزمیان مأخوذ است . مسعودی «ارتشتارا
parleyدیکشنری انگلیسی به فارسیمذاکره کردن، مذاکره درباره صلح موقت، مذاکره، گفتگو، گفتگوی دو نفری، گفتگو کردن
parleysدیکشنری انگلیسی به فارسیپارلها، مذاکره درباره صلح موقت، مذاکره، گفتگو، گفتگوی دو نفری، گفتگو کردن، مذاکره کردن
تاج الدینلغتنامه دهخداتاج الدین . [ جُدْ دی ] (اِخ ) خرم . معروف به پهلوان خرم از امراء لشکر شاه شجاع بود و وی در اواخر عمر بحکومت اصفهان رسید و تا هنگام مرگ بهمین شغل باقی بود:... د