مذابلغتنامه دهخدامذاب . [ م ُ ] (ع ص ) (از «ذوب ») گداخته . (دستورالاخوان ) (زمخشری ) (برهان قاطع). گداخته شده . (غیاث اللغات ). آب شده . مایعگشته . (ناظم الاطباء). نعت مفعولی ا
مذابلغتنامه دهخدامذاب . [ م َ ] (ع ص ) (از «ذ و ب ») گداخته . آب شده . مایعگشته . (ناظم الاطباء). رجوع به مُذاب شود.
مذئبلغتنامه دهخدامذئب . [ م ُ ءِ ] (ع ص ) ترسیده . (ناظم الاطباء): أذأب فلان ؛ فزع من ای شی ٔ کان . (متن اللغة). فزع من الذئب . (اقرب الموارد). || کسی که گیسو می سازد برای کود
مضابلغتنامه دهخدامضاب . [ م َضاب ب ] (ع اِ) ج ِ مضبة. (ناظم الاطباء): وقعنا فی مضاب منکرة؛ افتادیم ما، در گوشه ای از زمین که سوسمار بسیار دارد. (از منتهی الارب ). و رجوع به مضبة
مذأبلغتنامه دهخدامذأب . [ م ُ ذَءْ ءَ ] (ع ص ) غلام مذأب ؛ طفل با گیسو. (منتهی الارب ). غلامی گیسودراز. (مهذب الاسماء). || غبیط مذأب ؛ پالان ذوابه دار. (منتهی الارب ).
مذأبةلغتنامه دهخدامذأبة.[ م َ ءَ ب َ ] (ع ص ) ارض مذأبة؛ زمین گرگ ناک . (آنندراج ) (منتهی الارب ). زمینی بسیارگرگ . (مهذب الاسماء).
مذابةلغتنامه دهخدامذابة. [ ] (ع اِ) بوته . بوتقه . بودقه .بوطقه . بوطق . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بوته شود.
مذأبلغتنامه دهخدامذأب . [ م ُ ذَءْ ءَ ] (ع ص ) غلام مذأب ؛ طفل با گیسو. (منتهی الارب ). غلامی گیسودراز. (مهذب الاسماء). || غبیط مذأب ؛ پالان ذوابه دار. (منتهی الارب ).
مذابسنجmelt indexerواژههای مصوب فرهنگستانوسیلهای برای سنجش شاخص مذاب شامل دو استوانۀ قائم و هممرکز که درون استوانۀ داخلی یک پیستون حرکت میکنند و در آن استوانۀ دوم، که پوستۀ استوانۀ اول است، تنظیمکن
مذأبةلغتنامه دهخدامذأبة.[ م َ ءَ ب َ ] (ع ص ) ارض مذأبة؛ زمین گرگ ناک . (آنندراج ) (منتهی الارب ). زمینی بسیارگرگ . (مهذب الاسماء).
مذابةلغتنامه دهخدامذابة. [ ] (ع اِ) بوته . بوتقه . بودقه .بوطقه . بوطق . (یادداشت مؤلف ). رجوع به بوته شود.