مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [ م َ ](ع اِمص ) نرمی و سستی کردن . (منتهی الارب ). لین . رخاوة. (متن اللغة). || دیاثت . (متن اللغة). دیوثی . رجوع به مِذاء شود.
مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [ م َذْذا ] (ع ص ) مرد بسیارمذی . (از بحر الجواهر) (از منتهی الارب ). کثیرالمذی . (متن اللغة). رجوع به مذی شود.
مذاءلغتنامه دهخدامذاء. [م ِ ] (ع مص ) زنان و مردان بیگانه را در یکجا جمع کردن و بحال خود واگذاشتن تا با یکدیگر ملاعبه و عشق بازی کنند. مماذاة. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
مزاءلغتنامه دهخدامزاء. [ م ُزْ زا ] (ع اِ) می خوشمزه . (منتهی الارب ). || نوعی است از خمر. (مهذب الاسماء). نوعی از شرابها. (منتهی الارب ).
مذاعلغتنامه دهخدامذاع . [ م َذْ ذا ] (ع ص ) دروغگوی . (منتهی الارب ). کذاب . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || مرد بی وفا. آنکه حفظ غیب کسی نکند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
مضاءلغتنامه دهخدامضاء. [ م َ ] (ع مص ) در کاری بگذشتن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). گذشتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). گذشتن . بگذشتن . رفتن . (مقدمة الادب زمخشری ). گ
مضاءلغتنامه دهخدامضاء. [ م َض ْ ضا ] (ع ص ) کسی که عزمی استوار دارد. (از ذیل اقرب الموارد) (لسان العرب ). یقال : و انت مضاء علی ما عزمت علیه . (ذیل اقرب الموارد).
مماذاةلغتنامه دهخدامماذاة. [ م ُ ] (ع مص ) ملاعبت کردن با یکدیگر که مذی آورد. (منتهی الارب ). مِذاء. || نرمی و سستی کردن . (منتهی الارب ). رجوع به مذاء شود.
مذیةلغتنامه دهخدامذیة. [ م َ ی َ / م َ ذی ی َ ] (ع اِ) مرآت . آئینه . (از اقرب الموارد). آئینه ٔ صیقلی یافته . (از متن اللغة). گویند: نظر فی المذیة؛ ای المرآة. (از اقرب الموارد)
مذیلغتنامه دهخدامذی . [ م َذْی ْ ] (ع اِ)رطوبت است که در غلبه ٔ شهوت ظاهر می شود. (غیاث اللغات ). آب نشاط. (زمخشری ) (مهذب الاسماء) (دستورالاخوان ). آب مرد که وقت ملاعبت برآید.