مدینلغتنامه دهخدامدین . [ م َ ] (ع ص ) خسیس . فرومایه . ضعیف . سست . (آنندراج ): ادانه ؛ فرومایه و ضعیف گردانید او را. (منتهی الارب ). رجوع به ادانة شود.
مدینلغتنامه دهخدامدین . [ م َ ] (ع ص ) مرد وام دار. (منتهی الارب ). مدیون . (متن اللغة). که مالی را تا مدتی به قرض گرفته است . (از اقرب الموارد). || پاداش یافته . (منتهی الارب )
مدینلغتنامه دهخدامدین . [ م َدْ ی َ ] (اِخ ) (بنو...) بنومدین بن ابراهیم ، قومی از عرب بادیه ، و این قوم را شعوب و قبایل بسیار بود و به دیار عاد و ارض معان از اطراف شام متصل به
مدینلغتنامه دهخدامدین . [ م َدْ ی َ ] (اِخ ) شهری است [ به عربستان ] خرم و بر کران دریا، واندروی چاهی است که [ گویند ] موسی از وی آب برکشیدبسوی گوسپندان شعیب علیهماالسلام . (حدو
مدینلغتنامه دهخدامدین . [ م َدْ ی َ ] (اِخ )جد قبیله ای است که ابراهیم خلیل از آن است ، گویا قبل از موسی کلیم اﷲ می زیسته و بلده ٔ مدین در ساحل بحر قلزم به فرزندان او منسوب است
مدینه ٔ افلاطونلغتنامه دهخدامدینه ٔ افلاطون . [ م َ ن َ / ن ِ ی ِ اَ ] (اِخ ) رجوع به مدینه ٔ فاضله و نیز رجوع به افلاطون شود.
مَدْيَنَفرهنگ واژگان قرآننام شهري در قديم بوده که در مسیر عربستان به شام قرار داشته وحضرت شعيب علی نبینا و علیه السلام در آنجا ميزيسته است (مدین شهري بوده در کنار درياي قلزم روبروي تبو
مدینةلغتنامه دهخدامدینة. [ م َ ن َ ] (ع اِ) شهر. (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (منتهی الارب ). شهرستان . (دستور اللغة) (منتهی الارب ). شهر بزرگ . (دستور الاخوان ). شارستان . (مهذب ال
مدینیلغتنامه دهخدامدینی . [ م َدْ ی َ نی ی / م َدْ ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به مدین . رجوع به مَدیَن شود.
مدینه ٔ افلاطونلغتنامه دهخدامدینه ٔ افلاطون . [ م َ ن َ / ن ِ ی ِ اَ ] (اِخ ) رجوع به مدینه ٔ فاضله و نیز رجوع به افلاطون شود.
مَدِينَةِفرهنگ واژگان قرآنشهر- مدینه ( در آیه شریفه 8 سوره مبارکه منافقون : "يَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَى ﭐلْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ ﭐلْأَعَزُّ مِنْهَا ﭐلْأَذَلَّ ..." )