مدیریتدیکشنری فارسی به انگلیسیadministration, conduct, direction, directorship, management, managing, supervision
مدیریتلغتنامه دهخدامدیریت . [ م ُ ری ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) مدیر بودن . مدیری : مدیریت کل ، مدیریت عامل ، مدیریت دبستان . رجوع به مدیری و مدیر شود.
مدیریتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ت، ریاست، سرپرستی، نظارت، عاملیت، اداره، انتصاب، هدایت▼، راهبری، حکمرانی حاکمیت شرکتی آقایی، سروری، مدیرکلی، معاونت تصدیگری، انحصار ◄ شرک
مدیریتفرهنگ انتشارات معین(مُ یَّ) [ ع . ] 1 - (مص جع .) مدیر بودن ، مدیری . 2 - علم و هنر متشکل کردن ، همآهنگ کردن .
ساسیلغتنامه دهخداساسی . (اِخ ) سیلوستردو... از خاورشناسان و رجال مشهور فرانسه و از مردم پاریس (1758 - 1838 م .) است . پدرش بحرفه ٔقضا اشتغال داشت . ساسی هنوز کودک بود که پدرش در
درةالمدارسلغتنامه دهخدادرةالمدارس . [ دُرْ رَ تُل ْ م َ رِ ] (اِخ ) (مدرسه ...) از نخستین مدارس ملی دخترانه ٔ تهران که پیش از سال 1300 هَ . ش . به مدیریت شمس النهار مهدوی دختر درةالمع
دارالشفالغتنامه دهخدادارالشفا. [ رُش ْ ش ِ ] (اِخ ) مدرسه دینی بزرگی است در شهر قم که سابقاً مریضخانه ٔ آستانه بود و فتح علیشاه در موقع ساختمان مدرسه ٔ فیضیه به سال 1312 هَ . ق . آن
جرلغتنامه دهخداجر. [ ] (اِخ ) شیخ حسین بن محمد طرابلسی . وی به شهر طرابلس بسال 1261هَ . ق . متولد شد و مقدمات را نزد شیخ عبدالقادر رافعی فراگرفت و سپس تحصیلات خویش را در مدرسه
پاسترلغتنامه دهخداپاستر. [ ت ُ ] (اِخ ) لوئی . عالم کیمیاوی بزرگ فرانسه . مولد وی به دُل بسال 1822م ./ 1237 هَ . ق . وفات در سنه ٔ 1895م .1312/ هَ . ق . وی پس از ختم تحصیلات خویش