مدیدلغتنامه دهخدامدید. [ م َ ] (ع ص ) کشیده . دراز. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ). طویل . (متن اللغة) (اقرب الموارد). ممدود. (اقرب الموارد). درازبالا. (دستور الاخوان ). گویند: م
مدیدفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (ص .) 1 - کشیده شده ، دراز، طولانی . 2 - نام یکی از بحور شعر بر وزن فاعلاتن فاعلن فاعلاتن .
مدیدانلغتنامه دهخدامدیدان . [ م َ ] (اِخ ) نام دو گره است بر پشت عارض یمامه . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة).
مدیدانلغتنامه دهخدامدیدان . [ م َ ] (اِخ ) نام دو گره است بر پشت عارض یمامه . (از منتهی الارب ) (از متن اللغة).
نجوعلغتنامه دهخدانجوع . [ ن ُ ] (ع مص ) مدید خورانیدن ستور را. (از منتهی الارب ) (آنندراج ). آردآب خورانیدن به ستور. (ناظم الاطباء). نجوع خورانیدن شتر را. (اقرب الموارد). || گوا
خرس ترکیدواژهنامه آزاددر تداول مردمان استان قزوین بعد از زمان مدیدی که منتظر بودند شر شخصی و یا کاری تمام شود و این اتفاق می افتد می گویند خرس ترکید و مثلا اقساط منزل تمام شد .