مدیحه سرالغتنامه دهخدامدیحه سرا. [ م َ ح َ / ح ِ س َ] (نف مرکب ) مدیح سرا. مدیح گوی . رجوع به مداح شود.
مدیحه سرافرهنگ انتشارات معین( ~ . سَ) [ ع - فا. ] (ص فا.) آن که عادت یا گرایش به سرودن مدیحه دارد، مدیحه گو.
مدیحةلغتنامه دهخدامدیحة. [ م َ ح َ ] (ع اِمص ، اِ) مدیح . (ناظم الاطباء). رجوع به مدیحت و مدیحه شود.
مدیح سنجلغتنامه دهخدامدیح سنج . [ م َ س َ ] (نف مرکب ) مدیحه سرا. ثناخوان . مداح : سخن پناها هستم ز فیض استعدادمدیح سنج و ثناخوان ولی نه هرجائی .منیر (آنندراج ).
سرالغتنامه دهخداسرا. [ س َ ] (اِ) سرای . از پارسی باستان «سراده » ، اوستا «سراذه » ، ارمنی عاریتی و دخیل «سرهک »، «سره » . عربی عاریتی و دخیل سرادق (خانه و بیت ، کوشک و قصر، بن
چامه گویلغتنامه دهخداچامه گوی . [ م َ / م ِ ] (نف مرکب ) شاعر. گوینده ٔ شعر و سخن منظوم . شاعر و سخنگوی باشد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مدیحه سرا. غزل سرا. سرودساز. تصنیف