مدیلغتنامه دهخدامدی . [ م َ ] (فعل نهی ) مده . (لغت فرس اسدی ). صورتی است از مدهی ، فعل نهی از مصدر دادن : آن چه با رنج یافتیش و به ذل تو به آسانی از گزافه مدیش .رودکی (لغت فرس
مدیلغتنامه دهخدامدی . [ م َ دا ] (ع اِ) پایان چیزی . نهایت چیزی . (منتهی الارب ). پایان کار. (دستورالاخوان ). غایت . (مهذب الاسماء) (متن اللغة) (اقرب الموارد). منتهی . (متن الل
مديدیکشنری عربی به فارسیوسعت , اندازه , رسايي , چشم رس , تيررس , برد , دسترسي , حدود , خط مبنا , منحني مبنا , درصف اوردن , اراستن , مرتب کردن , ميزان کردن , عبور کردن , مسطح کردن , سير
مدینه ٔ افلاطونلغتنامه دهخدامدینه ٔ افلاطون . [ م َ ن َ / ن ِ ی ِ اَ ] (اِخ ) رجوع به مدینه ٔ فاضله و نیز رجوع به افلاطون شود.
مدیةلغتنامه دهخدامدیة. [ م َدْ / م ُدْ / م ِدْ ی َ ] (ع اِ) دشنه . (منتهی الارب ). شفره . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (متن اللغة). سکین . (متن اللغة). ج ، مَدی ̍ ، مُدی ̍،