مدؤظلغتنامه دهخدامدؤظ. [ م َ ئو ] (ع ص ) مدؤوظ. آنکه بسختی خشم می گیرد بر کسی . (ناظم الاطباء). رجوع به مدئوظ شود.
مدووفلغتنامه دهخدامدووف . [ م َدْ ] (ع ص ) مسک مدووف ؛ مشک سوده ٔ ترکرده شده . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). رجوع به مدوف شود.
مدؤظلغتنامه دهخدامدؤظ. [ م َ ئو ] (ع ص ) مدؤوظ. آنکه بسختی خشم می گیرد بر کسی . (ناظم الاطباء). رجوع به مدئوظ شود.
مدووفلغتنامه دهخدامدووف . [ م َدْ ] (ع ص ) مسک مدووف ؛ مشک سوده ٔ ترکرده شده . (منتهی الارب ) (از متن اللغة). رجوع به مدوف شود.
مدوفلغتنامه دهخدامدوف . [ م َ ] (ع ص ) مسک مدوف ؛ مشک سوده ٔ ترکرده شده . (منتهی الارب ). مدووف . مبلول . مسحوق . (از متن اللغة). نعت مفعولی است از دوف و دَیف . رجوع به دوف شود.