مدهیلغتنامه دهخدامدهی . [ م ُ دَهَْ هی ] (ع ص ) آنکه زیرک می خواند کسی را یا عیب و نقص کننده . یا آفت رساننده به کسی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به تدهیة شود.
مدیلغتنامه دهخدامدی . [ م َ ] (فعل نهی ) مده . (لغت فرس اسدی ). صورتی است از مدهی ، فعل نهی از مصدر دادن : آن چه با رنج یافتیش و به ذل تو به آسانی از گزافه مدیش .رودکی (لغت فرس
تیره مقرلغتنامه دهخداتیره مقر. [ رَ / رِ م َ ق َ ] (اِ مرکب ) جایگاه تیره . قرارگاه تاریک و ظلمانی . در بیت زیر کنایه از گور است : پند مدهید مرا گر بتوانید به من آن چراغ دل از آن تی
ضیاگوگ الپلغتنامه دهخداضیاگوگ الپ . [ اَ ] (اِخ ) از نویسندگان ترک و از متعصبین پان تورانیزم . توضیح آنکه کلمه ٔ تور که با کلمه ٔ ترک اندک شباهت لفظی دارد و بخصوصه که قسمتی از ایالتها
تولهلغتنامه دهخداتوله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) عملی که برای سفید کردن کرباس کنند. (فرهنگ لغات دیوان البسه ). کرباس را در آب آهک نهند و چند ساعت بگذارند رنگ آن سفید گردد و رخنه های آ
دردمندلغتنامه دهخدادردمند. [ دَ م َ ] (ص مرکب ) (از: درد + مند، پسوند اتصاف ) . صاحب درد. (آنندراج ). دردناک . (شرفنامه ٔ منیری ). دارای رنج تن ویا رنج جان . وجعناک . (ناظم الاطبا