جریر المدنیلغتنامه دهخداجریر المدنی . [ ج َ رُل ْ م َ دَ ] (اِخ ) از وی نقل شده که : در مسجد رسول (ص ) عبور میکردم و اسلمی عابد را دیدم که در نماز بود، براو سلام فرستادم . اشاره کرد بن
خارجة المدنیلغتنامه دهخداخارجة المدنی . [ رِ ج َ تُل ْ م َ دَ نی ی ] (اِخ ) ابن زیدبن ثابت الانصاری . یکی از فقهاء سبعه ٔ مدینه است . (روضات الجنات ص 269). رجوع به خارجةبن زیدبن ثابت ال
عرق المدنیلغتنامه دهخداعرق المدنی . [ ع ِ قُل ْ م َ دَ ] (ع اِ مرکب ) عرق مدنی ، مرضی است . رشته . پیوک (در تداول مردم جنوب ایران ). رجوع به عرق مدنی و نیز رجوع به رشته و پیوک در ردیف
اسعدلغتنامه دهخدااسعد. [ اَ ع َ ] (اِخ ) مدنی بن ابی بکر قیسرانی اسکندرانی حسینی مدنی الاصل و الوفاة. (1057 - 1116 هَ .ق .). وی از علماء بسیار از اهل حرمین علم آموخت و بمصر و رو
اسماعیللغتنامه دهخدااسماعیل . [ اِ ] (اِخ ) ابن محمدحسین بن محمدرضابن علاءالدین محمد مازندرانی مشهور به خاجوئی . مؤلف روضات گوید: وجه نسبت اخیر چنانکه ما در مصنفات مشهوره ٔ وی دید
طبعیلغتنامه دهخداطبعی . [ طَ ] (ص نسبی ) جبلی . صاحب غیاث اللغات گوید: طبعی منسوب به طبیعت است ، چرا که حرف ثالث اگر با باشد در حالت نسبت حذف کنند، چنانچه مدنی منسوب به مدینه و
مدنیلغتنامه دهخدامدنی . [ م َ دَنی ی / م َ دَ ] (ص نسبی ) باشنده ٔ شهر. (از غیاث اللغات ). شهری . شهرباش . حضری . مدری . قراری . ساکن حضر. ساکن شهر. مقابل بدوی . (یادداشت مؤلف
تاج الدینلغتنامه دهخداتاج الدین . [ جُدْ دی ] (القاضی ... مکی ) (اِخ ) ابن احمدبن ابراهیم بن تاج الدین بن محمد متوفی بسال 1066 هَ . ق . قاضی ادیب از اهالی مکه واصلش از مدینه بود اشعا