مدنگلغتنامه دهخدامدنگ . [ م َدَ ] (اِ) دندانه ٔ کلیدان . (از لغت فرس اسدی ). تزه .(لغت فرس ، هرن ). کلید چوبی باشد که کلیدان را بدان بگشایند. در فرهنگی به معنی دندانه ٔ کلیدان و
مدنگ یازهلغتنامه دهخدامدنگ یازه . [ م َ دَ زَ ] (اِ مرکب ) کلان در. (یادداشت مؤلف ). و در بیت زیر کنایه از آلت مرد است : نیم مستک فتاده و خورده بی خیو این مدنگ یازه ٔ من .سوزنی (یاد
بی دِنْگِ مِدِنْگِدگویش گنابادی یک ضرب المثل گنابادی است و معنی ان این است که بدون دخالت هیچ عامل خارجی ای صدا میدهد و از خودش مشکل دارد.کنایه از این است که مشکل اصلی خود آن چیز یا خود آن شخص
مدنگ یازهلغتنامه دهخدامدنگ یازه . [ م َ دَ زَ ] (اِ مرکب ) کلان در. (یادداشت مؤلف ). و در بیت زیر کنایه از آلت مرد است : نیم مستک فتاده و خورده بی خیو این مدنگ یازه ٔ من .سوزنی (یاد
مذنگلغتنامه دهخدامذنگ . [ م َ ذَ ] (اِ) بر وزن و معنی مدنگ است که کلید چوبین و دندانه ٔ کلید و پره ٔ قفل و چوب گنده باشد که در پس در اندازند تا در گشوده نگردد. (از برهان قاطع).