مدقوقةلغتنامه دهخدامدقوقة. [ م َ قو ق َ ] (ع اِ) گوشتابه . مدققة. و هی کثیرالغذاء یقوی البدن و الباه . (یادداشت مؤلف ). رجوع به مدققة شود.
مدققةلغتنامه دهخدامدققة. [ م ُ دَق ْ ق َ ق َ ] (ع اِ) نوعی طعام که از خرما و نان کوفته ترتیب دهند با روغن . (منتهی الارب ). || طعامی است که از گوشت ریزه ریزه کرده ٔسرخ کرده ترتیب
مدقوقلغتنامه دهخدامدقوق . [ م َ ] (ع ص ) کوفته شده . (غیاث اللغات ). نرم کوفته شده . (ناظم الاطباء). خرد و شکسته شده .(از اقرب الموارد). آردشده . (یادداشت مؤلف ). || مقروع . کوب
مدقوقفرهنگ انتشارات معین(مَ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - کوفته شده . 2 - لاغر و باریک . 3 - آن که مرض دق دارد.
گوشتابهلغتنامه دهخداگوشتابه . [ ب َ / ب ِ ] (اِ مرکب ) نانخورشی که از گوشت سازند، و آبگوشت و گوشتاب نیز گویند.(ناظم الاطباء). نشیله . (مهذب الاسماء). مدققه . (یادداشت مؤلف ). مدقو
مدققةلغتنامه دهخدامدققة. [ م ُ دَق ْ ق َ ق َ ] (ع اِ) نوعی طعام که از خرما و نان کوفته ترتیب دهند با روغن . (منتهی الارب ). || طعامی است که از گوشت ریزه ریزه کرده ٔسرخ کرده ترتیب
مدقوقلغتنامه دهخدامدقوق . [ م َ ] (ع ص ) کوفته شده . (غیاث اللغات ). نرم کوفته شده . (ناظم الاطباء). خرد و شکسته شده .(از اقرب الموارد). آردشده . (یادداشت مؤلف ). || مقروع . کوب
کوفتهلغتنامه دهخداکوفته . [ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) کوبیده .خردکرده . (فرهنگ فارسی معین ). کوبیده . خردشده . آس شده . مدقوق . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چون که یکی تاج و بساک ملوک
مدرعلغتنامه دهخدامدرع . [ م ِ رَ ] (ع اِ) پیراهن کوتاه پشمینه ٔ درشت . (ناظم الاطباء). جبة مشقوقة المقدم . دراعة. (از متن اللغة).