مدفندیکشنری عربی به فارسیطاق , گنبد , قپه , سردابه , هلا ل طاق , غار , مغاره , گنبد يا طاق درست کردن , جست زدن , پريدن , جهش
مدفنلغتنامه دهخدامدفن . [ م َ ف َ ] (ع اِ) جای دفن . محل گور. (ناظم الاطباء). جائی که در آن دفن کرده اند کسی یا چیزی را. (یادداشت مؤلف ). ج ، مدافن : سلطان بفرمود تا در برابر م
مدفنسلغتنامه دهخدامدفنس . [ م ُدَ ن ِ ] (ع ص ) مرد گران جسم که از جا نجنبد. (منتهی الارب ). الثقیل لایبرح . (متن اللغة) (از اقرب الموارد).