مدعولغتنامه دهخدامدعو. [ م َ ع ُوو ] (ع ص ) خواهانی نموده شده . خوانده شده .(آنندراج ). دعوت شده . طلبیده . مهمان و کسی که آن را برای اطعام خوانده باشند. || نامیده شده . نام برد
مدعوجلغتنامه دهخدامدعوج . [ م َ ] (ع ص ) دیوانه . (منتهی الارب ). مجنون . (متن اللغة) (اقرب الموارد). که به دَعْجاء و جنون مبتلا شده است . (از اقرب الموارد).
مدعوقلغتنامه دهخدامدعوق . [ م َ] (ع ص ) طریق مدعوق ؛ راه کوفته و پاسپرده . (منتهی الارب ). راه سخت سپرده و کوفته کرده . (آنندراج ). موطوء. (متن اللغة) (اقرب الموارد). دَعْق . (اق
مدعوکلغتنامه دهخدامدعوک . [م َ ] (ع ص ) جائی که مردمان در آن بسیار توقف کنند واز بسیاری مال و کمیز و پشک فاسد گشته و ناپسند شده باشد. مدعوکة. (ناظم الاطباء). رجوع به مدعوکة شود.
مدعوهلغتنامه دهخدامدعوه . [ م َ ع ُوْ وَ / وِ ] (ع ص ) مدعوة. تأنیث مدعو. رجوع به مدعوة و مدعو شود. || موسومه . خوانده شده . نامیده : پس به قریه ٔ مدعوه انارک فرودآمدند. (تاریخ
مدعوةلغتنامه دهخدامدعوة. [ م َ ع ُوْ وَ ] (ع ص ) دعوت شده . خوانده شده . تأنیث مَدعُوّ. رجوع به مدعو شود. || موسومة. رجوع به مدعوه و مدعو شود.
مدعوجلغتنامه دهخدامدعوج . [ م َ ] (ع ص ) دیوانه . (منتهی الارب ). مجنون . (متن اللغة) (اقرب الموارد). که به دَعْجاء و جنون مبتلا شده است . (از اقرب الموارد).
مدعوقلغتنامه دهخدامدعوق . [ م َ] (ع ص ) طریق مدعوق ؛ راه کوفته و پاسپرده . (منتهی الارب ). راه سخت سپرده و کوفته کرده . (آنندراج ). موطوء. (متن اللغة) (اقرب الموارد). دَعْق . (اق