مدرکلغتنامه دهخدامدرک . [ م ُ رِ ] (اِخ ) ابن غزوان جعفری ، از شاعران عرب قرن سوم هجری قمری است . وی در خلافت متوکل عباسی در نیشابور به زندان افتاد و در زندان اشعاری در ستایش طا
مدرکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سند یا نوشتهای که دلیل چیزی است: مدرک تحصیلی.۲. آنچه وجود چیزی را تٲیید میکند: مدرک جرم.۳. [قدیمی] ادراکشدنی؛ قابل درک.
مدرکلغتنامه دهخدامدرک . [م َ رَ ] (ع اِ) سند. دلیل . حجت . سند مکتوب یا دلیل ملموس و مشهودی که برای اثبات دعوی به محکمه و قاضی عرضه کنند. ج ، مدارک . نیزرجوع به مدارک شود. || ما