مارسانلغتنامه دهخدامارسان . (ص مرکب ) به شکل مار. به اندام مار : بند دم کژدم فلک رازان نیزه ٔ مارسان گشاید. خاقانی .- مارسانان ؛ اوفیوریدها . یکی از پنج رده ٔ خارپوستان که دریازی
مارسانلغتنامه دهخدامارسان . [ رِ ] (اِ مرکب ) بمعنی مارستان است که بیمارستان و دارالشفا باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به مارستان و بیمارستان شود.
مدرانلغتنامه دهخدامدران . [ م ِ ] (اِخ ) جایگاهی است در طریق تبوک از مدینه و موسوم است به ثنیة مدران . (از معجم البلدان ). یکی از مساجد نبی است . (منتهی الارب ). رجوع به ثنیة مدر
مدرانلغتنامه دهخدامدران . [ م ِ ] (ع ص ) چرک آلوده . (منتهی الارب ): ثوب مدران ؛ جامه ٔ آلوده به چرک و چرکین . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) . ج ، مدارین . || ظبی مدران ؛ آهوی در