مدرانلغتنامه دهخدامدران . [ م ِ ] (اِخ ) جایگاهی است در طریق تبوک از مدینه و موسوم است به ثنیة مدران . (از معجم البلدان ). یکی از مساجد نبی است . (منتهی الارب ). رجوع به ثنیة مدر
مدرانلغتنامه دهخدامدران . [ م ِ ] (ع ص ) چرک آلوده . (منتهی الارب ): ثوب مدران ؛ جامه ٔ آلوده به چرک و چرکین . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) . ج ، مدارین . || ظبی مدران ؛ آهوی در
بوی مدرانلغتنامه دهخدابوی مدران . [ م َ ] (اِ مرکب ) رجوع به بومادران و بوی مادران و بلنجاسف و برنجاسف شود.
ثنیة مدرانلغتنامه دهخداثنیة مدران . [ ث َ نی ی َ ت ُ م ِ ] (اِخ ) محلی است در راه تبوک از مدینه و در آنجا پیغمبر مسجدی بساخت . (معجم البلدان ).
مدانلغتنامه دهخدامدان . [ م ُ] (ع ص ) آنکه پیش فروش کند و مدیون باشد و آن را که به دین گیرند. (از متن اللغة). مُدّان . مدیون . مدین .(متن اللغة) (اقرب الموارد). که بر او وامی اس
مدانلغتنامه دهخدامدان . [ م ُدْ دا ] (ع ص ) که وام بسیار بر او باشد. مُدان . مدیون . مدین . (از متن اللغة). رجوع به مُدان و نیز رجوع به مَدان و مدّان شود.
بوی مدرانلغتنامه دهخدابوی مدران . [ م َ ] (اِ مرکب ) رجوع به بومادران و بوی مادران و بلنجاسف و برنجاسف شود.
ثنیة مدرانلغتنامه دهخداثنیة مدران . [ ث َ نی ی َ ت ُ م ِ ] (اِخ ) محلی است در راه تبوک از مدینه و در آنجا پیغمبر مسجدی بساخت . (معجم البلدان ).