مددجوییلغتنامه دهخدامددجویی . [ م َ دَدْ ] (حامص مرکب ) مددجوئی . جستجوی کمک و اعانت . (ناظم الاطباء). استعانت . استمداد.
مددجوییلغتنامه دهخدامددجویی . [ م َ دَدْ ] (حامص مرکب ) مددجوئی . جستجوی کمک و اعانت . (ناظم الاطباء). استعانت . استمداد.
عوللغتنامه دهخداعول . [ ع ِ وَ ] (ع اِمص ) مددجویی و اعتماد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اتکا و اعتماد و استعانت . (از اقرب الموارد). || (اِ) عمدة و آنچه بر او تکیه کنند: فل
مستعینلغتنامه دهخدامستعین . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) نعت فاعلی از استعانة. اعانت خواهنده و مددجوینده . (غیاث ) (اقرب الموارد). یاری خواهنده . مددخواهنده . کمک خواهنده . یاری طلب . یاری
مدد جوواژهنامه آزاد(بهزیستی) کسی که نیاز به کمک مددکاران دارد؛ افراد فاقد سرپرست، زنان سرپرست خانوار، یا نوجوانان بزهکار در کانون اصلاح و تربیت از جمله مددجویان سازمان بهزیستی اند
فنّاوری توانبخشیrehabilitation technologyواژههای مصوب فرهنگستانفنّاوری ویژۀ برآورده کردن نیازهای افراد ناتوان و کمتوان و مددجو