مدهیلغتنامه دهخدامدهی . [ م ُ دَهَْ هی ] (ع ص ) آنکه زیرک می خواند کسی را یا عیب و نقص کننده . یا آفت رساننده به کسی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). رجوع به تدهیة شود.
علی مدحیلغتنامه دهخداعلی مدحی . [ ع َ ی ِ م َ ](اِخ ) ابن محمد ادرنه وی رومی حنفی . ملقب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده . رجوع به علی اسکیجی زاده شود.
علی مدحیلغتنامه دهخداعلی مدحی . [ ع َ ی ِ م َ ](اِخ ) ابن محمد ادرنه وی رومی حنفی . ملقب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده . رجوع به علی اسکیجی زاده شود.
مدیح خوانلغتنامه دهخدامدیح خوان . [ م َ خوا / خا ] (نف مرکب ) آنکه شعر مدحی خواند. (فرهنگ فارسی معین ). مداح . مدحتگر : مدیح خوانش را بوستان سزد مجلس خطیب نامش را آسمان سزد منبر. مسع
علی حنفیلغتنامه دهخداعلی حنفی . [ ع َ ی ِ ح َ ن َ ] (اِخ ) ابن محمد ادرنه ای رومی حنفی ، ملقّب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده . رجوع به علی اسکیجی زاده شود.
علیلغتنامه دهخداعلی . [ ع َ ] (اِخ ) ابن محمد ادرنه وی رومی حنفی ، ملقّب به مدحی و مشهور به اسکیجی زاده . رجوع به علی اسکیجی زاده شود.
اسفراینیلغتنامه دهخدااسفراینی . [ اِ ف َ ی ِ ] (اِخ ) (قاضی ...) بهاءالدین . کریمی سمرقندی شاعر را در حق وی مدحی است و قاضی چون حق او نشناخت کریمی این قطعه بدو فرستاد:زهی چو آتش پنب