مدبوشلغتنامه دهخدامدبوش . [ م َ ] (ع ص ) زمینی که نبات آن را ملخ خورده باشد. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). مدبوشة. (ناظم الاطباء). رجوع به مدبوشة شود.
مدبوشةلغتنامه دهخدامدبوشة. [ م َ ش َ ] (ع ص ) ارض مدبوشه ؛ زمین که ملخ خورده باشد نبات آن را. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). گویند: مکان مدبوش و ارض مدبوشة. (اقر
مدهوشفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیحال، غشکرده ۲. بیخویشتن، بیخود، بیهوش، محو ۳. حیران، شگفتزده، سرگشته، مبهوت، متحیر ۴. لایعقل
مدهوش شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بیخویشتن شدن، بیخود شدن، محو شدن ۲. بیهوش شدن، از هوش رفتن ≠ به هوش آمدن
مدبوشةلغتنامه دهخدامدبوشة. [ م َ ش َ ] (ع ص ) ارض مدبوشه ؛ زمین که ملخ خورده باشد نبات آن را. (منتهی الارب ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). گویند: مکان مدبوش و ارض مدبوشة. (اقر