مداینلغتنامه دهخدامداین . [ م َ ی ِ ] (اِخ ) شهرکی است برمشرق دجله و مقر خسروان بوده است و اندر وی یکی ایوانی است که ایوان کسری خوانند و گویند که هیچ ایوان از آن بلندتر نیست اندر
مداینلغتنامه دهخدامداین . [ م ُ ی ِ ] (ع ص ) وام دهنده و وام خواهنده . (آنندراج ). وام دار. قرض دار. (ناظم الاطباء).
مداینةلغتنامه دهخدامداینة. [ م ُ ی َ ن َ ] (ع مص ) با یکدیگر خرید و فروخت کردن به وام . (تاج المصادربیهقی ) (از منتهی الارب ). چیزی به وام به کسی فروختن .(زوزنی ). با هم معامله کر
مداینیلغتنامه دهخدامداینی . [ م َ ی ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به مداین دارالملک اکاسره در هفت فرسخی بغداد. (از الانساب سمعانی ). رجوع به مدائنی شود.
زال مداینلغتنامه دهخدازال مداین . [ ل ِ م َ ی ِ ] (اِخ ) پیر زنی که خانه ٔ مجاور ایوان داشت و با همه ٔ ابرام انوشیروان نفروخت و انوشیروان به ستم از وی نستد و کجی و قناسیی در کاخ راه
ایوان مداینلغتنامه دهخداایوان مداین . [ اَی ْ ن ِ م َ ی ِ ] (اِخ ) ایوان کسری : در ایوانی که تو خواهی ترا باغ ارم سازدچو ایوان مداین مرترا ایوان و خم سازد. فرخی .هان ای دل عبرت بین از
مداینةلغتنامه دهخدامداینة. [ م ُ ی َ ن َ ] (ع مص ) با یکدیگر خرید و فروخت کردن به وام . (تاج المصادربیهقی ) (از منتهی الارب ). چیزی به وام به کسی فروختن .(زوزنی ). با هم معامله کر
مداینیلغتنامه دهخدامداینی . [ م َ ی ِ ] (ص نسبی ) منسوب است به مداین دارالملک اکاسره در هفت فرسخی بغداد. (از الانساب سمعانی ). رجوع به مدائنی شود.
زال مداینلغتنامه دهخدازال مداین . [ ل ِ م َ ی ِ ] (اِخ ) پیر زنی که خانه ٔ مجاور ایوان داشت و با همه ٔ ابرام انوشیروان نفروخت و انوشیروان به ستم از وی نستد و کجی و قناسیی در کاخ راه
ایوان مداینلغتنامه دهخداایوان مداین . [ اَی ْ ن ِ م َ ی ِ ] (اِخ ) ایوان کسری : در ایوانی که تو خواهی ترا باغ ارم سازدچو ایوان مداین مرترا ایوان و خم سازد. فرخی .هان ای دل عبرت بین از
طورانلغتنامه دهخداطوران . (اِخ ) ناحیه ٔ مداین راگویند. زهرةبن حویه گوید در ایام فتوح : الا بلغا عنی اباحفص آیةو قولا له قول الکمی المغاوربانا اثرنا ان ّ طوران کلهم لدی مظلم یهفو