مداومتفرهنگ مترادف و متضاد۱. پایداری، مقاومت، ایستادگی ۲. پشتکار، پیوستهکاری ۳. ابرام، اصرار، پافشاری، تداوم ۴. جد، جدیت، کوشش
مداومتلغتنامه دهخدامداومت . [ م ُ وَ / وِ م َ ] (از ع اِمص ) استدامت . پایداری . ثبات . (ناظم الاطباء). ادامه . (فرهنگ فارسی معین ). || مواظبت وایستن بر کاری . (ناظم الاطباء). ||
مداومتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پیوسته در کاری بودن؛ دوام دادن؛ ادامه دادن.۲. پایداری و ثبات در کاری.
رادار مراقبت رزمیcombat surveillance radarواژههای مصوب فرهنگستانراداری با عملکرد معمولی برای حفظ مداومت نظارت بر رزم
ادمانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مداومت کردن در انجام کاری.۲. پیوسته شراب خوردن؛ شرابخوری مداوم.
تمادیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مداومت کردن بر کاری؛ ستیزه کردن.۲. دراز شدن؛ ممتد شدن.۳. دراز شدن مدت.