مدامفرهنگ مترادف و متضاد۱. باقی، برقرار ۲. پیوسته، جاودان، دایماً، علیالدوام، علیالاتصال، لاینقطع، مستمر ۳. باده، شراب، می ۴. بارشپیوسته
مدامدیکشنری فارسی به انگلیسیendless, forever, nonstop, incessantly, running, perpetual, uninterrupted
مداملغتنامه دهخدامدام . [م ُ ] (ع اِ) باران پیوسته . (منتهی الارب ). مطر الدائم . (متن اللغة) (اقرب الموارد). || شراب . (اوبهی ) (غیاث اللغات ). می . (دستورالاخوان ). می انگوری
مدامواژهنامه آزادبه عنوان قید در زبان فارسی می تواند معادل با "یکریز" در نظر گرفته شود. پیوسته، گاهی نیز به معنی باده آمده
مدامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان مدام، مداوم، زماندار، مدتدار دائم، همیشه همیشگی، دائمی، ابدی ادواری، فصلی مداوم [حرکت /عمل]، مکرر، متداوم
مدعملغتنامه دهخدامدعم . [ م ُدْ دَ ع ِ ] (ع ص ) آنکه تکیه می کند بر چیزی . (ناظم الاطباء) (از متن اللغة). نعت فاعلی است از ادعام . رجوع به ادعام شود.
مدأملغتنامه دهخدامدأم .[ م ِ ءَ ] (ع ص ) جیش مدأم . یرکب کل شی ٔ. (منتهی الارب ). سپاهی که بر هر چیزی سوار شوند. (ناظم الاطباء).
مدامجةلغتنامه دهخدامدامجة. [ م ُ م َ ج َ ] (ع مص ) مدارا کردن باکسی . (منتهی الارب ). مداجاة. (اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی ). موافقة. (متن اللغة). رجوع به دماج شود.
مدامرةلغتنامه دهخدامدامرة. [ م ُ م َ رَ ] (ع مص ) رنج کشیدن و بیدار ماندن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سهر. شب زنده داری کردن . (از متن اللغة).
مدامسةلغتنامه دهخدامدامسة. [ م ُ م َ س َ ] (ع مص ) پوشیدن . (منتهی الارب ). مواراة. (متن اللغة) (اقرب الموارد).
مدأملغتنامه دهخدامدأم .[ م ِ ءَ ] (ع ص ) جیش مدأم . یرکب کل شی ٔ. (منتهی الارب ). سپاهی که بر هر چیزی سوار شوند. (ناظم الاطباء).