مداراةلغتنامه دهخدامداراة. [ م ُ ] (ع مص ) یکدیگر را دفع کردن . (منتهی الارب ) (صراح ) (زوزنی ). مداراءة. (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مدافعة. (دستورالاخوان ). || خلاف کردن . (صراح
مؤاراةلغتنامه دهخدامؤاراة. [ م ُ آ ] (ع مص ) منظم کردن و علف خورانیدن دواب در یک جا. (منتهی الارب ). مؤارات . بستن ستور را با ستور دیگر در یک جا و علوفه دادن . (ناظم الاطباء) (ا
مواراةلغتنامه دهخدامواراة. [ م ُ ] (ع مص ) نهفتن چیزی را. (منتهی الارب ). واپوشانیدن . (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 96). پوشیدن . (المصادر زوزنی ). پوشیدن .توریه . ستر کردن
مدارافرهنگ مترادف و متضاد۱. اعتدال، تسامح، سعهصدر، مماشات، میانهروی ۲. سازش، ملایمت، رفق کردن ۳. مهربانی، نرمی ≠ قهر ۴. بردباری، تحمل
مدارا کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. نرمی کردن، ملاطفت کردن، مماشات کردن، تسامح کردن ۲. رفق کردن ۳. کنار آمدن، سازش کردن ۴. بردباری کردن، تاب آوردن
مصاداةلغتنامه دهخدامصاداة.[ م ُ ] (ع مص ) مداراة کردن . (منتهی الارب ماده ٔ ص دی )(آنندراج ). مدارا کردن با کسی . (ناظم الاطباء). || معارضه کردن . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ).
مراناةلغتنامه دهخدامراناة. [ م ُ ] (ع مص ) مداراة.(اقرب الموارد). با همدیگر نرمی کردن و مدارا نمودن .(ناظم الاطباء): راناه ؛ داراه و حاباه . (متن اللغة).
مداراتفرهنگ انتشارات معین(مُ) [ ع . مداراة ] 1 - (مص ل .) با کسی ملایمت و نرمی کردن . 2 - (اِمص .) نرمی ، لطف ، مهربانی .
خوشرفتاریلغتنامه دهخداخوشرفتاری . [ خوَش ْ / خُش ْ رَ ] (حامص مرکب ) مداجات . ملاینة. مصانعه . مداراة. حسن سلوک . (یادداشت مؤلف ).