مخیلهلغتنامه دهخدامخیله . [ م ُ خ َی ْ ی ِ ل َ / ل ِ ] (ع اِ) خیال و توهم و پندار. (ناظم الاطباء). مخیلة. رجوع به مخیلة شود.- قوه ٔ مخیله ؛ قوه ٔ خیال . (ناظم الاطباء). رجوع به
مخیلهفرهنگ انتشارات معین(مَ لَ یا لِ) [ ع . مخیلة ] (اِ.) 1 - گمان ، پندار. 2 - کبر، تکبر. 3 - ابری که آن را بارنده گمان برند.
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م َ ل َ ] (ع مص ) پنداشتن . (زوزنی ). گمان بردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد): خال خیلاً و خیلا و مخیلة. رجوع به خیل شود. (ناظم الاطباء
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م ُ خ َی ْ ی َ ل َ ] (ع اِ) جای خیال که دماغ باشد، چرا که دماغ جای خیال است . (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م ُ خ َی ْ ی ِ ل َ ] (ع ص ، اِ) نام قوتی است که آن را خیال نیز گویند. (آنندراج ) قوتی است برای تصور و تخیل اشیاء که آن را آینه ٔ عقل گویند. (از اقرب ال
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م ُ ل َ ] (ع ص ) سحاب مخیلة؛ ابر که آن را بارنده پندارند. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سماء مخیلة؛ آسمان آماده ٔ باریدن . (ناظم ا
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م َ ل َ ] (ع مص ) پنداشتن . (زوزنی ). گمان بردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد): خال خیلاً و خیلا و مخیلة. رجوع به خیل شود. (ناظم الاطباء
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م ُ خ َی ْ ی َ ل َ ] (ع اِ) جای خیال که دماغ باشد، چرا که دماغ جای خیال است . (آنندراج ) (از اقرب الموارد).
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م ُ خ َی ْ ی ِ ل َ ] (ع ص ، اِ) نام قوتی است که آن را خیال نیز گویند. (آنندراج ) قوتی است برای تصور و تخیل اشیاء که آن را آینه ٔ عقل گویند. (از اقرب ال
مخیلةلغتنامه دهخدامخیلة. [ م ُ ل َ ] (ع ص ) سحاب مخیلة؛ ابر که آن را بارنده پندارند. (منتهی الارب ) (ازاقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || سماء مخیلة؛ آسمان آماده ٔ باریدن . (ناظم ا