مخمرلغتنامه دهخدامخمر. [ م ُ خ َم ْ م َ ] (ع ص ) سرشته شده . (ازآنندراج ) (غیاث ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سرشته . (دهار چ بنیاد فرهنگ ). تخمیرشده و سرشته شده . (ناظ
مخمرلغتنامه دهخدامخمر. [ م ُ خ َم ْ م ِ ] (ع ص ) پوشاننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || می گر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). می گر و کس
مخمرلغتنامه دهخدامخمر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) پوشاننده و پنهان کننده ٔ شهادت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || کسی که می رساند خمیر را. || کسی که دریافت می کند و چیزی به یاد م
مخمر آبجوbrewer's yeastواژههای مصوب فرهنگستانگونهای مخمر که از یاختههای خشک و آسیابشدۀ قارچی به نام ساکارومیسس سرویزیه (saccharomyces cerevisiae) تهیه میشود و در تولید آبجو کاربرد دارد
مخمر نانواییbaker's yeastواژههای مصوب فرهنگستاننوعی مخمر صنعتی که از آن در تهیۀ محصولات نانوایی برای ورآوردن خمیر و ایجاد بافت اسفنجی استفاده میشود
مخمرةلغتنامه دهخدامخمرة. [ م ُ خ َم ْ م َ رَ ] (ع ص ) سپیدسر از گوسپند و اسب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || زن متکبری که خوشبوی می بوید. (ناظم ا