مخلوعلغتنامه دهخدامخلوع . [ م َ ] (ع ص ) بیرون آورده شده و برآورده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || معزول کرده از عمل . (منتهی الار
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) عبدالواحد مخلوع . ششمین از امرای موحدی مغرب . رجوع بعبدالواحد... شود.
زاسینتلغتنامه دهخدازاسینت . (اِخ ) شهری بود که پادشاه مخلوع اسپارت بدانجا رفت . مرحوم پیرنیا آرد: دمارت (پادشاه مخلوع اسپارت ) بعنوان اینکه میخواهد به معبد دلف برود حرکت کرد و به
نصریلغتنامه دهخدانصری . [ ن َری ی ] (اِخ ) (الَ ...) محمدبن محمد الفقیه النصری معروف به المخلوع سومین ملوک نصریه ٔ اندلس است . رجوع به الاعلام زرکلی ج 7 ص 262 و محمدبن محمد شود.