مخلدلغتنامه دهخدامخلد. [ م ُ خ َل ْ ل َ ] (ع ص ) همیشه . (غیاث ) (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). جاوید وجاویدان و دائم و همیشه . (ناظم الاطباء) : وقت بهار است و
مخلدلغتنامه دهخدامخلد. [ م ُ ل ِ ] (ع ص ) مرد بسیار پیر . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از محیط المحیط). رجل مخلد؛ مرد سال دیده ای که پیری در وی پدیدار نشده
مخلدلغتنامه دهخدامخلد.[ م ُ خ َل ْ ل ِ ] (ع ص ) مقیم گردنده در جایی . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || همیشه دارنده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الم
مُّخَلَّدُونَفرهنگ واژگان قرآنجاودانی شده ها (کلمه مخلدون اسم مفعول از باب تفعيل از ماده خلود است ، که به معناي دوام است ، يعني پسراني بهشتي به آنان خدمت ميکنند که تا ابد به همان قيافه پسري
مخلدبن کیدادلغتنامه دهخدامخلدبن کیداد. [ م َ ل َ دِ ن ِ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابویزید مخلد و اعلام زرکلی شود.
ابن مخلدلغتنامه دهخداابن مخلد. [ اِ ن ُ م َ ل َ ] (اِخ ) ابوالقاسم سلیمان بن حسن ، فرزند حسن بن مخلد. از سال 301 تا 311 هَ .ق . کاتب دیوان خلافت بود. آنگاه که بجمادی الاولای 318 ابن
مخلدبن کیدادلغتنامه دهخدامخلدبن کیداد. [ م َ ل َ دِ ن ِ ک َ ] (اِخ ) رجوع به ابویزید مخلد و اعلام زرکلی شود.
مُّخَلَّدُونَفرهنگ واژگان قرآنجاودانی شده ها (کلمه مخلدون اسم مفعول از باب تفعيل از ماده خلود است ، که به معناي دوام است ، يعني پسراني بهشتي به آنان خدمت ميکنند که تا ابد به همان قيافه پسري
ابن مخلدلغتنامه دهخداابن مخلد. [ اِ ن ُ م َ ل َ ] (اِخ ) ابوالقاسم سلیمان بن حسن ، فرزند حسن بن مخلد. از سال 301 تا 311 هَ .ق . کاتب دیوان خلافت بود. آنگاه که بجمادی الاولای 318 ابن