مخلفرهنگ مترادف و متضاد۱. آشوبگر، اخلالکننده، اخلالگر، شورشی، مفسد، مفسدهجو ۲. دستوپاگیر، سرخر، مانع، مزاحم، مصدع
logدیکشنری انگلیسی به فارسیوارد شوید، لگاریتم، کنده، کارنامه، سرعت سنجکشتی، صورت عملیات، سفرنامهکشتی، گزارش سفرنامه کشتی، گزارش سفر هواپیما، قطعهای از درخت که اره نشده، ثبت کردن وقایع، کن