مخفیفرهنگ مترادف و متضاد۱. پنهان، خفی، مستور، مکتوم، ناآشکار، ناپیدا، نامشهود، نامرئی، ناهویدا، نهان، نهفته ۲. زیرجلی، سری ≠ آشکارا، آشکار، هویدا
مخفیدیکشنری فارسی به انگلیسیconfidential, covert, dark, hidden, occult, secret, slinky, snug, stealthy, subterranean, surreptitious, undercover, underground
مخفیلغتنامه دهخدامخفی . [ م َ ] (اِخ ) ملا مخفی رشتی از ندمای مجلس امام قلی خان حاکم فارس بود . او مردی حقیرالجثه بود و معتاد به کوکنار، کسی گفتش که کوکنار از وجود تو چیزی باقی
مخفیلغتنامه دهخدامخفی . [ م َ فی ی ] (ع ص ) به معنی پنهان . (آنندراج ). پنهان و پوشیده و پنام و نهفته و نهان و پوشیده شده . (ناظم الاطباء) : آدمی مخفی است در زیر زبان این زبان پ
مخفیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ی، پنهان، تحتالارضی، مسکوت، گمشده، نهفته، ناپیدا، ناپدید مکتوم، درخفا، درخفیه محبوس، زندانی سِرّی، معماگونه پوشیده، محجبه مدفون