مخشملغتنامه دهخدامخشم . [ م ُ خ َش ْ ش َ ] (ع ص ) مرد مست بی خبر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). و رجوع به متخشم و تخشیم شود.
مخشملغتنامه دهخدامخشم . [ م ُ خ َش ْ ش ِ ] (ع ص ) بوی تند و تیز و مست کننده و برآغالنده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
فائغةلغتنامه دهخدافائغة. [ ءِ غ َ ] (ع ص ) بوی خوش در بینی رسیده ٔ سست کننده . (منتهی الارب ). الرائحة المخشمة من الطیب و غیره . (تاج العروس ).
مستلغتنامه دهخدامست . [ م َ ] (ص ) شراب خواره ای که شراب در وی اثر کرده باشد. (ناظم الاطباء). می زده . دگرگون شده از آشامیدن می و غیره . سخت بی خود از شراب . مقابل سرخوش و شنگو